____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁴⁷
کوک سریع بغلش کرد
خیلی دختر گوگولی و نازی بود
اینقدر لپ داشت که وقتی حرف میزد آویزون میشد
بعدش به من اشاره کرد و به کوک گفت:
*وایییی چقدر خوش سلیقه ایییی چقدر زنت خوشگلههه
سریع با حرفش دستپاچه شدم و گفتم:
-نه خشگلم من خواهرشم ما عروس و دوماد مهمونی نیستیم
*اهههههه
گفتم که خانم زیبایی مثل شما نمیتونه اینقدر بد سلیقه باشه(گوگولی)
با حرفش زدم زیر خنده
-بفرمااا
+چقدر خیانتکری سوهی باهات قهرمم
پس اسمش سوهی بود
*خانم خوشگله اسمتون چیه؟
با سوالش زدم زیر خنده
یه بچه کوچولو بود ولی انگار مثل یه لاسزن حرفهای حرف میزد(وقتی لاس تو خونتههه)
-من اسمم رایا هست(لبخند)
دستشو روی قلبش گذاشت و به حالت غش کردن ادا درآورد و گفت:
*اسمت خیلی خوشگلهههههه
ولی نه به اندازه خودت
وایی چقدر بچه شیرینی بود
+بیا اصلا برو پیش عشقت من باهات قهرم
*به چپم
با این حرفش پقی زدم زیر خنده
کوک که سوهی رو گذاشته بود زمین
روی زانوهام نشستم تا قدم هماندازش بشه
دستمو به حالتی که بزن قدش جلو آوردم و گفتم:
-میدونستی خیلی خوب با خاک یکسانش کردی؟
*معلومهه
-بزن قدش
و اونم با اون دستای کوچولوش دستشو به دستم کوبوند
کوک که خندش گرفته بود و فقط برای غرورش داشت حفظ ظاهر میکرد
تا اینکه دوباره گل سفید توی هوا پرتاب شد....
-عه فکر کنم رسیدن
.....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
کوک سریع بغلش کرد
خیلی دختر گوگولی و نازی بود
اینقدر لپ داشت که وقتی حرف میزد آویزون میشد
بعدش به من اشاره کرد و به کوک گفت:
*وایییی چقدر خوش سلیقه ایییی چقدر زنت خوشگلههه
سریع با حرفش دستپاچه شدم و گفتم:
-نه خشگلم من خواهرشم ما عروس و دوماد مهمونی نیستیم
*اهههههه
گفتم که خانم زیبایی مثل شما نمیتونه اینقدر بد سلیقه باشه(گوگولی)
با حرفش زدم زیر خنده
-بفرمااا
+چقدر خیانتکری سوهی باهات قهرمم
پس اسمش سوهی بود
*خانم خوشگله اسمتون چیه؟
با سوالش زدم زیر خنده
یه بچه کوچولو بود ولی انگار مثل یه لاسزن حرفهای حرف میزد(وقتی لاس تو خونتههه)
-من اسمم رایا هست(لبخند)
دستشو روی قلبش گذاشت و به حالت غش کردن ادا درآورد و گفت:
*اسمت خیلی خوشگلهههههه
ولی نه به اندازه خودت
وایی چقدر بچه شیرینی بود
+بیا اصلا برو پیش عشقت من باهات قهرم
*به چپم
با این حرفش پقی زدم زیر خنده
کوک که سوهی رو گذاشته بود زمین
روی زانوهام نشستم تا قدم هماندازش بشه
دستمو به حالتی که بزن قدش جلو آوردم و گفتم:
-میدونستی خیلی خوب با خاک یکسانش کردی؟
*معلومهه
-بزن قدش
و اونم با اون دستای کوچولوش دستشو به دستم کوبوند
کوک که خندش گرفته بود و فقط برای غرورش داشت حفظ ظاهر میکرد
تا اینکه دوباره گل سفید توی هوا پرتاب شد....
-عه فکر کنم رسیدن
.....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۲.۰k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط